تبلیغات
صحرای ماریّه
درباره خادمین

محسن کاظمی
جز تقصیر هیچ ندارم و نگاهم تنها به دست ارباب و البته روزی خور خوان کریمان ...در اینجا حرف دل میزنم
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو
لوگوی دوستان
دانشنامه عاشورا
کاربردی
پخش زنده حرمساعت فلش مذهبیتاریخ روز
روزشمار محرم عاشورااوقات شرعیذکر روزهای هفته
ابر برچسب ها
منوی اصلی
لینک دوستان
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • تعداد کل مطالب :



بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین

چون ایام فاطمیه در پیش است وظیفه همه فهماندن عظمت و مقام و رفعت آن حضرت است. این بحث بهت انگیز است. هر مسلمانی وظیفه اش نسبت به فاطمیه و صدیقه کبری بسیار سنگین است . اگر وقت شد، یک روایت از منابع عامّه، یک روایت از مدارک خاصّه طرح می کنیم، تا هر مسلمانی به هر مذهبی، بفهمد نسبت به روز شهادت او چه وظیفه ای دارد.

علمای حدیث ، رجال عامّه این روایت را نقل کردند: قال رسول الله: أولُ من یدخل الجنة فاطمة. این جمله دریایی است. فقه این حدیث عقل را از هر فقیهی و حکیمی مبهوت می کند. این روایت منقول از آن حضرت است از آن طرق .

أولُ من یدخل الجنة فاطمة . فهم این حدیث توقف دارد بر درک عمق سوره واقعه:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ ، لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ ، خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ ، إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ، وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا ،فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا .

روزی که آن روز هم خافض است، هم رافع؛ واقعه ای که خافضة رافعة؛ اما رفع إلی درجاتی که لا تدرک ولا توصف. اما خفض: إلی أسفل السافلین. إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ، وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا. این کوهها همه مثل ذره ی منبث در فضا بشود، همچو روزی، همچو واقعه ای.

بعد مطلب چیست؟ تمام مطلب در این جمله است: وَكُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً : سه قسمت می شوند : أَصحاب المیمنة ،أَصحاب المشئمة، السابقون .

اما: وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ، أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ. اگر بفهمیم مقام سابقین را، آن قرب و آن تقرب را، باز مراتب سبق، کمًا و کیفًا . تا برسد به اسبق السابقین. اسبق السابقین کیست؟ افضل الاولین و الاخرین خاتم الانبیاء و المرسلین، او می شود اسبق السابقین. بالضروره به حکم عقل ، کتاب ، سنت: وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا. بالضروره اول من یدخل الجنه خاتم النبیین است ولی آنچه محیّر العقول است این است که [پیامبر فرمود:] من بر براق وارد محشر می شوم و وارد جنت می شوم اما أمامی بنتی فاطمة، جلوتر از من دختر من . أمام إمام الاولین و الآخرین! این چه مقامی است ؟!

أول من یدخل الجنة فاطمة. اگر این فهمیده بشود تمام مسائل منحل است. خاتم [هست]، مقدم اوست . چه کرده که امام امام الکل است ؟ کاری که او کرده است منحصر به خود اوست. تمام خلقت عالم به بعثت آدم تا عیسی بن مریم، به نتیجه رسید اما بدوّ صلاح به بعثت خاتم شد. به بعثت او غرض از خلقت، ثمر تشریع و دیانت محقق شد ولی علت محدثه خاتم النبیین است، علت مبقیه سیدة نساء العالمین است. تمام ما حصل انبیا از آدم تا به خاتم به کی باقی ماند؟ منحصراً به وجود صدیقه کبری. اگر او نبود نه حلم حسنی بود، نه شجاعت حسینی بود، نه عبادت سجادی بود، نه مآثر باقری، نه آثار جعفری ، نه علوم کاظمی، نه حجج رضوی، نه جود تقوی، نه نقاوت نقویه و نه هیبت عسکریه و نه غیبت آن کسی که یملأ الله الأرض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما وجورا.

چه کرده او؟ خودش چه بود؟ اثر وجودش چه بود؟

إنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ. نسل او در جهان باقی ماند به این ، دین او در امم برقرار شد به وجود این.

فاطمة بضعة منی .

ورود او به بهشت ورود پیغمبر است .

أول من یدخل الجنه فاطمة. اما به چه کیفیت؟! . مهم این است متن حدیث دقت ها دارد. اگر دنیای عامّه همین روایت را بفهمد کافی است. نص روایت این است: تحشر ابنتی فاطمة یوم القیامة وعلیها حلة الكرامة... وعلیها حلة - چه حلّه ای؟ حلة الکرامه- قد عجنت بماء الحیوان ، فینظر إلیها الخلائق . بهت انگیز این روایت است، آن هم از طرق عامّه: هم محدثین، هم اعلام رجال. فینظر إلیها الخلائق - خلائق جمع محلی به ال ، چشم تمام آفریده ها همه دوخته به هودج اوست- فینظر إلیها الخلائق فیتعجبون منها. آن روز غوغا که همه می گویند: وانفسا!، چه جور وارد محشر می شود که همه از خود بی خبر ، غرق در تعجب، از آن عظمت.

ثم تكسى حلة من حلل الجنة ، ... على ألف حلل ، مكتوب ... بخط أخضر : " أدخلوا ابنة محمد الجنة - اما چه جور؟ - علی أحسن صورة - غوغا این است - على أحسن صورة ، وأكمل هیئة ، وأتم كرامة ،وأوفر حظ . چهار افعل تفضیل است.

باید وارد بهشت شود اما چه جور؟ به احسن صورة. روز قیامت چه روزی است؟ وبرزوا لله الواحد القهار. برزوا ، مغزها از پوست در می آید، سیرت ها مصور می شود . احسن صورة یعنی چه؟ فکر کردید؟ قرآن بخوان تا بفهمی یعنی چه احسن صورة . تَبَارَكَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ... ، خلقت برای این است؛ خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ ، چرا؟ برای این که آزمایش بشوید تا محقق بشود احسن در عمل.

خلقت برای این است: احسن در عمل، احسن در علم. اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ ... َبَشِّرْ عِبَادِ ، الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ.

علماً باید بشود احسن ، عملاً باید بشود احسن . احسن علماً خُلقا عملاً روز قیامت محشور می شود به احسن صورة . صورت او نشان می دهد سیرت او را. زهرا این است. این افعل تفضیل اول است.

ادخلوا... ادخلو. داخل کنید فاطمه دختر او را در بهشت اما به احسن صورة، به اکمل هیئة ، دیگر شرح بقیه وقت نیست. این روایت از طرق عامّه.

هر مسلمانی باید بداند روز شهادت زهرا روز رحلت کیست؟ وظیفه خودش را بشناسد.

اما از طرق خاصه : صدوق در علل: این روایت عن ابی عبدالله. در مصباح الانوار عن ابی جعفر. هر دو امام، قال، قلت: لم سمیت فاطمة الزهراء زهراء ؟ سر تسمیه فاطمه زهرا به زهرا چیست؟ فقال: لأن الله عز وجل خلقها من نور عظمته . علت این که فاطمه زهرا نامیده شده چون خدا او را از نور عظمت خودش خلق کرده. این مبدأ اوست آن منتهای اوست. مبدأ این، منتهی آن . اینجاست حیرة الکمل . مبدأ، خلق از نور عظمت الله ؛ منتهی: اول من یدخل الجنة .

فلما اشرقت ، بعد که خلق شد از نور عظمت، آن نور اشرقت، فأضاءت – چه را روشن کرد؟- فأضاءت السماوات والأرض ، همه آسمانها و زمین به نور او منور شد. وغشیت أبصار الملائكة ، چشمهای ملائکه همه از دیدن این نور درمانده شد، وخرت الملائكة لله ساجدین. تمام ملائکه به تابش نور صدیقه همه به سجده افتادند، وقالوا : إلهنا وسیدنا! ما لهذا النور؟ فأوحى الله إلیهم- شرح حدیث برای وقت دیگر ولی اهل نظر در این کلمات دقت کنند. فأوحى الله إلیهم: هذا نور من نوری ، خودش نور؛ از نور من ، هذا نور من نوری ، فأسكنته فی سمائی ، مسکن او را سماء خودم قرار دادم ، خلقته من عظمتی ، از عظمت خودم ...، العلی العظیم کیست؟ از آن عظمت فاطمه را خلق کردم . أخرجه ، او را بیرون می آورم. از کجا ؟ از صلب نبی من أنبیائی أفضلّه على جمیع الأنبیاء . صدف این گوهر باید صلب اشرف ولد آدم باشد .

ختم کلام هم این است. وأخرج من ذلك النور ، از همین نور که اسمش فاطمه است خارج می کنم أئمة یقومون بأمری یهدون إلى حقی واجعلهم خلفائی فی أرضى بعد انقضاء وحیى ... أخرج من ذلك النور أئمة.

مبدا این، منتها آن، وسط این.

یک عده عوام پیدا شدند، در ذهنها رخنه ایجاد می کنند که این هیئتها این تشکیلات برای شهادت صدیقه زیاد است. دوران بیسوادی دوران ما است. شما که نخبه قم هستید به اعتقاد همه. عده ای از شما اساتید خارج هستید، عده ای استاد سطوح عالیه هستید، به مردم بفهمانید که آنچه هست کم است. چرا؟ به چه دلیل؟

امیرالمؤمنین کیست؟ امام الموحدین کیست؟ بیان او این است. مصیبت فاطمه در این حد است: والله... - این کلمه علی[علیه السلام] است اما توأم با این قسم - هذه والله مصیبة لا عزاء لها . یعنی چه؟ هذه والله مصیبة لا عزاء لها - هر کار بکنید خلأ این مصیبت را پر نمی کند - ورزیة لا خلف لها . همه این غوغا[عزاداری ها] ذره ای در مقابل این کلمه است. کجا حق او ادا شد؟

همچو کسی اولش این ، وسطش این. از حسن تا حجت بن الحسن ، همه میوه درخت وجود او ، آخرش هم: اول من یدخل الجنة باحسن صورة ، اما پهلو شکسته ، بازو ورم کرده. مصیبت این است.

ما زالت ... متن مصیبت این است : ما زالت بعد أبیها ... ما زالت بعد أبیها ، معصّبة الرأس، ناحلة الجسم. ناحلة الجسم یعنی چه؟ یعنی هر روز که می گذشت گوشت ها[ی بدنش] آب می شد ، تا رسید به آنجایی که صارت کالخیال. یک دختر نوجوان ... منهدّة الرّكن ، یعنی زانوها دیگر رمق راه رفتن نداشت. باكیة العین ، محترقة القلب . لااله الا الله .

شما فکر کنید . از رحلت پیغمبر تا رحلت زهرا چقدر است؟ از روزی که پیغمبر از دنیا رفته تا روزی که زهرا از دنیا رفته، یغشى علیها ساعة بعد ساعة ؛ یعنی هر ساعت غش می کرد.

گفت: یا علی! آن پیراهنی... آن پیراهنی که پدرم را در آن غسل دادی برای من بیاور ، رفت پیراهن را آورد تا گرفت بو کشید، یک مرتبه افتاد روی زمین، بعد که به خود آمد این دو تا شعر را گفت:

ماذا على من شم تربة أحمد

أن لا یشم مدى الزمان غوالیا

مصیبت این است:

صبت علیّ مصائب لو أنها

صبت على الأیام صرن لیالیا




برچسب ها :
آیت الله وحید خراسانی ,  حضرت زهرا , 

_ شیطان گفته که چند کار است که اگر می خواهی انجام دهی پس تمام تلاشت را بکن که این کار را انجام دهی ، چون من خودم مانع می شوم و نه اصحابم. یکی از آن کارها صدقه دادن است.طبق روایتی از امام باقر(ع) دستی که به جیب می رود برای بیرون آوردن صدقه هفتاد نفر از یاوران ابلیس بعد از شیطان دست طرف را می گیرند تا دست بیرون نیاید.

_انبیاء قصد می کنند که دین پیشرفت کند. اما شیطان در کارهایشان اخلال می کنند.شیطان یا قلدرها را علیه انبیاء تحریک می کنند یا در اذهان متدینین شبهه ایجاد میکند. پیامبری که حج را آورده است قصدش کمال انسان است. اما شیطان با شبهات در آرزوی پیامبر اخلال ایجاد می کند. شیطان تحریک کننده است.

_ قرآن شیطان را به عنوان موجودی پلید معرفی می کند. در آیه 11 سوره مبارکه انفال می فرماید که پلیدی شیطان را از شما برطرف کرد.

_ قرآن شیطان را موجودی خناس و بسیار پنهان کار معرفی می کند. وسوسه کار اصلی شیطان است.وسوسه القائات پنهانی است که در سوره مبارکه ناس این تعبیر آمده است. شیطان بازدارنده است. در سوره مبارکه عنکبوت آیه 38 می فرماید که شیطان اعمالشان را زینت می دهد و آنها را از راه خدا باز می دارد.

_ گاهی از وسوسه شیطان تعبیر به نذر می کنند. وسوسه ای را نذر می گویند که تو کاری را انجام می دهی و حرکت می کنی. در سوره مبارکه اعراف آیه 200 می فرماید که ای انسان اگر از سوی شیطان وسوسه ای آمد که باعث حرکت تو شد به خدا پناه ببر. این وسوسه تمام می شود. در سوره مبارکه اعراف آیه 201 می فرماید که زنانی که وسوسه چسبنده شیطان به سراغشان می آید با یاد خدا بینا می شوند.

_خصوصیت بعدی که قرآن برای شیطان بیان می کند این است که شیطان موجودی فتنه گر است.در سوره مبارکه اسراء آیه 52 می فرماید که بگو به بندگان که درست حرف بزنید و نیش دار و دو پهلو حرف نزنید که شیطان فتنه ایجاد می کند.




برچسب ها :
علوی تهرانی , 


وقتی ادب ظاهری و ادب باطنی در نماز مراعات شود و نماز انسان همراه با خضوع و خشوع باشد، توفیق حضور قلب در نماز به وی عطا می‌شود. در این صورت است كه نماز به صورت یك معاشقه در می‌آید. وقتی نماز گزار سورۀ حمد را می‌خواند، با تمام وجود درك می‌کند كه خدا در حال صحبت با او است و باید خود را در محضر خدای سبحان بیابد تا كلام نورانی حق تعالی را از زبان خودش بشنود. در سایر نماز نیز واقعاً احساس بندگی می‌کند و در می‌یابد که او در حال صحبت با خدای خویش است. یك «الله اكبر» چنین نمازی به دنیا و آنچه در دنیا است، ارزش دارد. از امام صادق«سلام الله علیه» در مورد معنای «تكبیرة الاحرام» پرسیدند، ایشان فرمودند: یعنی ای نفس و ای دنیا، اكنون موقع صحبت با خداست. در نماز با حضور قلب، ذهن آدمی به این سو و آن سو نمی‌رود، بلکه فقط و فقط خداوند بر ذهن او حكومت می‌كند.  این چنین نماز است كه دعای مستجاب دارد. ولی اگر کسی توفیق حضور قلب پیدا نکرد، لااقل باید در نماز مؤدّب باشد و شمرده شمرده نماز بخواند و مراقب فکر و ذهن خود باشد که به هر سوئی نرود. نقل می‌کنند امام جماعت یک مسجد، روایتی با این مضمون مشاهده کرد که اگر كسی دو ركعت نماز بخواند، دعایش مستجاب می‌شود. چون حاجت خیلی مهمّی داشت به مسجد آمد و شروع به خواندن نماز كرد. وقتی«بسم الله الرحمن الرحیم» گفت و وارد نماز شد، یادش آمد مسجدی که در آن نماز می‌خواند، گلدسته ندارد و تا آخر نماز، فکر و ذهن او به دنبال ساخت گلدسته بود. وقتی نماز را سلام داد، ساخت گلدستۀ مسجد نیز به پایان رسید. بعد از نماز دست خود را برای دعا بالا كرد و انتظار اجابت داشت که ناگهان متوجّه شد چه نمازی خوانده است. از این رو خجالت کشید و گفت: روایت می‌فرماید هرکس دو رکعت نماز بخواند، دعای مستجاب دارد، نه هرکس گلدسته بسازد. از آنچه تاکنون بیان شد، این نتیجه حاصل می‌شود که نماز می‌تواند سالک را عروج دهد و او را به مقامات عالیۀ عرفانی برساند. همچنین دانستیم آن نمازی که اثرات فراوانی در پیشرفت سیر و سلوک دارد، نماز همراه با حضور قلب است. حال باید دانست این حضور قلب از کجا پیدا می‌شود و موانع کسب توفیق آن کدامند؟

خداوند تبارک و تعالی در سورۀ مؤمنون، صفاتی را برای اهل ایمان ذكر می‌نماید. مقصود خداوند از بیان آیۀ شریفۀ «وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون»، بعد از آیۀ شریفۀ «الَّذینَ هُمْ فی‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُون» فهماندن ارتباط مستقیم «اعراض از لغو» و «خشوع در نماز» به بندگان است. به عبارت روشن‌تر، رستگار كسی است كه در نمازش خاضع و خاشع باشد و از هرگونه لغو و بیهوده، اعراض كند. اگر سالک بتواند از لغویّات رویگردان باشد، توفیق حضور قلب پیدا می‌کند. همچنین اگر طالب معرفت، نماز خود را به مرتبۀ دوّم یا سوّم برساند، دیگر اعمال لغو و بیهوده در زندگی او راه نمی‌یابد. خصوصاً قادر می‌شود زبان خود را از لغویّات محافظت کند. در مقابل، کسی كه مدام حرف بیهوده می‌زند، معلوم است كه مرتبۀ نماز او از نماز لسانی بالاتر نمی‌رود و باید پاسخگوی اعمال و گفتار بی‌نتیجه و بیهودۀ خود باشد. طبق نقل مشهور، پیامبر اکرم«صلی الله علیه وآله و سلم» كفن و دفن جوانی را خودشان انجام دادند، مادر آن جوان گفت دیگر برای فرزندم گریه نمی‌كنم، زیرا به دستان پیامبر گرامی«صلی الله علیه وآله و سلم» در قبر آرمیده است. رو به قبر فرزندش گفت: خوشا به حالت، مرگ برای تو آسان باشد و رفت. پیامبر اکرم«صلی الله علیه وآله و سلم» روی قبر را پوشاندند و بعد به اطرافیان خود فرمودند: قبر چنان فشاری به او داد كه استخوان‌های سینه‌اش درهم شكسته شد. به عبارت دیگر زیر منگنۀ الهی له شد. اطرافیان گفتند: یا رسول الله آدم خوبی بود. ایشان فرمودند: بله آدم خوبی بود، بهشتی هم هست. امّا زیاد حرف بیهوده می‌زد.بعضی حرف‌ها نه نتیجۀ دنیا دارد و نه آخرت. در تعالیم اسلامی بر مواظبت از زبان، تأکید فراوانی شده است. گفت و شنود بیهوده، دیدنی‌های بی‌ثمر و اعمال بیهوده، قساوت قلب می‌آورد. انسان قسیّ‌القلب نه فقط در نماز حضور قلب ندارد، بلکه از عبادت لذّت نمی‌برد. لذا خواب را بر نماز مقدم می‌دارد. تخیّل‌ها و توهّم‌های بیهوده یكی پس از دیگری در دل چنین انسانی وارد می‌شود و دل او را مكدّر می‌كند. پس از چندی نظیر یك آیینۀ با صفا می‌شود كه گرد گرفته باشد. بنابراین گاهی اوقات آدمی گناه نکرده است ولی اعمال لغو و گفت و شنود بیهوده، موجب‌ کدورت قلب وی می‌گردد.  نتیجۀ حضور قلب، شرح صدر است. اگر کسی به واقع نمازگزار شود، خداوند متعال به او شرح صدر عنایت می‌کند:

«أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فی‏ ضَلالٍ مُبین» [28]

پس آیا كسى كه خداوند سینه او را براى (پذیرش) اسلام گشاده، پس او بر پایه نورى از پروردگار خویش است (مانند انسانى تاریك‌ دل است؟) پس واى به حال كسانى كه دل‏هایشان در اثر غفلت از یاد خدا سخت گردیده، آنها در گمراهى آشكارى هستند. هر بخشی از نماز که با حضور قلب ادا شود، مورد پسند و قبول خداوند تبارک و تعالی قرار می‌گیرد. اگر حضور قلب فقط در «الله‌‌اكبر» باشد، همان را خداوند می‌پسندد. گاهی ثلث نماز با حضور قلب است كه همان ثلث، مورد قبول خداوند واقع می‌شود. خوشا به حال آن كسی که همۀ نمازش مورد پسند و قبول حق تعالی قرار می‌گیرد. پیامبر اكرم«صلی الله علیه وآله و سلم» فرمودند:

«إِنَّ مِنَ الصَّلاةِ لَمَا ‌یُقبَلُ نِصفُها وَ ثُلُثُهَا وَ رُبُعُهَا وَ خُمُسُهَا إلَی العشرِ وَ إِنَّ مِنهَا لَمَا‌ یُلَفُّ كَمَا ‌یُلَفُّ الثَّوبُ الخَلقُ فَیُضرَبُ بِهَا وَجهُ صَاحِبِهَا وَ إِنَّمَا لَكَ مِن صَلَاتِكَ مَا أقبَلتَ عَلَیهِ بِقَلبِكَ» [29]

بعضی از نمازها نیمی از آن پذیرفته می‌شود، بعضی ‌یك سوّم آن، برخی‌ یك چهارم و‌ بعضی‌ یك پنجم تا آنجا كه برخی ‌یك دهم آن قبول می‌شود و بعضی از نمازها همچون جامه‌ای كهنه، پیچیده و بر صورت صاحبش زده می‌شود و نمازگزار بهره‌ای از نمازهایش نمی‌برد، مگر به اندازه‌ای كه در هنگام خواندن آن‌ها به خداوند توجّه داشته است. نماز همراه با حضور قلب، سالک را به مقام یقظه می‌رساند. دل او را نورانی می‌کند و او را به جایی می‌رساند كه خدای متعال، در دلش رسوخ پیدا می‌كند. وقتی «لا اله الا الله» می‌گوید، این ذكر عظیم در تمام وجودش مشاهده شود و گوئی تمام وجود او «لااله الا الله» می‌گوید. پس از واقعۀ عاشورا، وقتی اهل‌ بیت«سلام الله علیهم» در شام حضور داشتند، در مجلس یزید، هنگامی که امام سجاد«سلام الله علیه» خطبه می‌خواندند، مؤذّن اذان گفت. امام سجاد«سلام الله علیه» فرمودند: گفتن «اشهد ان لا اله الا الله» برای تو لفظی است. ولی گوشت و پوست و استخوان من به این شهادت، گواهی می‌دهد. [30] یعنی ای مؤذّن، باید دل تو نیز شهادت به وحدانیّت خداوند بدهد.«سعید ابن جبیر» یکی از شاگردان راستین مکتب اهل بیت«سلام الله علیهم» بود که به دست حَجّاج، به شهادت رسید. وقتی سر او را از بدنش جدا كردند، خونش روی زمین عبارت «اشهد ان لا اله الا لله» را نقش بست. در مورد شهید دوّم كه یكی از فقهای بزرگ اسلامی بود و در راه اعتلای تشیّع به شهادت رسید نیز منقول است كه وقتی سر او را از بدن جدا كردند، خون وی به صورت «لا اله الا الله» روی زمین شکل گرفت.از این قبیل کرامات در تاریخ زندگی اولیای الهی به وفور مشاهده می‌شود. یکی از وجوه مشترک سیرۀ طلایه‌ داران اخلاق و عرفان اسلامی، اهمیّت آنان به نماز، خصوصاً نماز اوّل وقت و به جماعت است. هنگامی که استاد بزرگوار ما امام خمینی«ره» در فرانسه بودند، یك كنفرانس مهمِّ‌ خبری با حضور ایشان برگزار شد.‌ خبرنگاران رسانه‌های مختلف بین‌المللی در آن کنفرانس شرکت داشتند و حضرت امام«ره» در حال ایراد مطالب مهمِّ سیاسی دربارۀ شاه و اوضاع ایران بودند. وقت نماز ظهر شد. امام مصاحبه را رها كردند و گفتند: هنگام نماز است. هر چه اصرار کردند که امام آن مصاحبۀ اساسی را ادامه بدهند، نپذیرفتند.




برچسب ها :
نماز , 

یكى از اصحاب امام سجّاد علیه ‏السلام روایت مى‏كند كه یك نفر از خویشان امام، در حضور جمعى از اصحاب، به آن حضرت شدیداً دشنام داد و بدگویى كرد، ولى آن جناب اصلاً جوابش را نداد. بعد از چندى به اصحاب فرمود: «دشنام‏هاى آن مرد را شنیدید. اكنون مى‏خواهم بروم جوابش را بدهم. اگر شما مى‏خواهید همراهم باشید.

با آن حضرت به سوى منزل آن شخص حركت كردیم. شنیدیم كه در بین راه، این آیه را زمزمه مى‏كرد: «والكاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحبّ المحسنین».

وقتى به منزل آن مرد رسیدیم، از منزل خارج شد در حالى كه آماده نزاع و حمله بود؛ زیرا، چنین مى‏پنداشت كه على بن الحسین آمده تا جسارت‏هاى او را تلافى كند.

در این حال امام سجّاد علیه‏السلام به او فرمود: «برادر! تو درباره من چنین و چنان گفتى. اگر آن‏چه گفتى، درست باشد، من توبه مى‏كنم، و اگر دروغ باشد، خدا گناهان تو را ببخشد.».

آن مرد از گفتار خود پشیمان شد. پیشانى آن حضرت را بوسید و عرض كرد: «من چیزهایى را گفتم كه در شما نبود و خودم به آن‏ها سزاوارترم.».(1)

كنیز على بن الحسین علیه‏السلام آب مى‏ریخت تا آن حضرت وضو بگیرد، ناگهان آفتابه از دست كنیز بر سر حضرت افتاد و صورتش را زخم كرد. امام سر برداشت و به كنیز نگاه كرد. كنیز عرض كرد: «خدا در قرآن مى‏گوید: «والكاظمین الغیظ.» .». امام فرمود: «خشم خودم را فرو نشاندم.».

كنیز عرض كرد: «والعافین عن الناس.» . امام فرمود: «خدا، گناه تو را ببخشد.».

كنیز عرض كرد: «والله یحبّ المحسنین.» . امام فرمود: «تو را آزاد كردم هر جا خواستى برو.».(2)

امام سجّاد علیه‏السلام میهمان داشت و خادم براى میهمانان كباب مى‏آورد. ناگهان سیخ آهنى كباب بر سر یكى از كودكان كه زیر پله بود، افتاد. غلام متحیّر و مضطرب شد. امام به او فرمود: «تو این عمل را عمداً انجام ندادى و آزاد هستى.».(3)

مردى در خارج منزل به امام سجاد دشنام داد و توهین كرد. همراهان امام خواستند به توهین كننده حمله كنند. امام آنان را نهى كرد. آن گاه به آن شخص فرمود: «آن چه بر تو پوشیده است، بیش‏تر از این‏هااست. آیا حاجتى دارى كه به تو كمك كنم؟». سپس لباسى را به او عطا كرد و دستور داد یك هزار درهم به وى دادند.

مرد از این برخورد و احسان، شرمنده و از كردار خود پشیمان شد. بعداً هرگاه امام را مى‏دید عرض مى‏كرد: «شهادت مى‏دهم كه تو از اولاد پیامبر هستى.».(4)

على بن الحسین علیه‏السلام شبانه به دَرِ منزل پسر عمویش مى‏رفت و به صورت ناشناس به او كمك مى‏كرد. آن مرد مى‏گفت: «خدا تو را رحمت كند كه به من احسان مى‏كنى، ولى على‏ابن الحسین به من كمك نمى‏كند. خدا جزاى خیر از جانب من به او ندهد!».

حضرت سخنان او را مى‏شنید و تحمّل مى‏كرد و خودش را معرّفى نمى‏كرد. بعد از وفات على بن الحسین كه كمك‏ها قطع شد، فهمید كه احسان كننده، امام سجّاد بوده است. بعد از آن سر قبرش مى‏رفت و گریه مى‏كرد.(5)

على بن الحسین علیه‏السلام به جماعتى برخورد كرد كه غیبت او را مى‏كردند. حضرت توقّف كرد و فرمود: «اگر شما راست مى‏گویید، خدا مرا ببخشد، و اگر دروغ مى‏گویید، شما را مورد مغفرت قرار دهد.».(6)

پاورقی:

1ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 54

2ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 68

3ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 99

4ـ بحارالأنوار، ج 46 ص 99

5ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 100

6ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 96



آپلود عکس , آپلود رایگان

یکى از خصلتهاى فقیه مقدس مرحوم میرزا جواد تبریزى(قدس سره)این بود که در پوشیدن لباسهاى تمیز بسیار دقت داشتند ولکن این بدان معنى نبود که لباس کهنه به تن نکنند. فرزند مرحوم میرزا(قدس سره)مى گوید: یک روز مشاهده کردم عباى مرحوم والد(قدس سره)پاره مى باشد، خدمت ایشان عرض کردم: عباى شما مناسب نیست.
ایشان(قدس سره) با تبسمى ملیحانه فرمودند: مى دانم و با منظور این عبا را بر دوش نهادم، زیرا بعضى از طلاب با توجه به عدم استطاعت مالى، توانایى خریدن لباسهاى نو را ندارند، دوست دارم این گونه افراد وقتى مرا مشاهده مى کنند، دلگرم باشند و به این مطلب توجه کنند که ملاک لباس نیست، بلکه آنچه در نزد خدا ارزش دارد، همان تقوى و خدمت به دین است و البته من کسى نیستم، ولى طلاب با چشم محبت به من نظر مى کنند و وقتى مشاهده مى کنند عباى من سوراخ است در مورد لباسهاى خودشان دلشکسته نمى شوند.
امیدوارم خداوند متعال تفضلى نماید که در کارهایم دقت کافى داشته باشیم تا مرضى امام زمان(عج) واقع شود.



برچسب ها :
آیت الله تبریزی , 
آپلود عکس , آپلود رایگان

بسم الله الرحمن الرحیم
أنچه دراین کتاب از سخنان مولا امیرالمومنین(علیه‌السلام) به ثبت رسیده بی شک - پس از کلام خداوند متعال و پیامبر برگزیده وی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) - در اوج و قله‌ی کلام قرار دارد. چرا که در آن روش فطری تفکر و تامل در جهان هستی و واقعیت‌های آن بیان گردیده است. همچنین اصول دین اسلام و معارف آن و حکمت‌های زندگی و سنت‌هایی که برپایه‌های آن زندگانی بشر بنا شده است، تبیین گشته است و نیز راه‌های تزکیه‌ی نفس و پرورش آن و اهداف شریعت و احکامی که برپایه آنها بنیان گذاشته شده توضیح داده شده است. همچنین آداب حکومت‌داری و شرایط و شایستگی‌های مربوط به آن و آموزش روش حمد و ثنای خداوند و دعا و راز و نیاز در برابر وی و معارف بسیار دیگری بیان گردیده است.
این کتاب ارزشمند از سویی دیگر، آیینه‌ی راستین تاریخ اسلام و رخدادهای پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به ویژه دوران خلافت امام علی(علیه‌السلام) می‌باشد و بخش مهمی از سیره، اخلاق، ویژگی‌های رفتاری، علم و فقه ایشان را دربرمی‌گیرد.
شایسته است عموم مسلمانان از این کتاب در امور دینی خود برای آموزش و تزکیه‌ی نفس استفاده کنند و به همگان - به ویژه جوانان - توصیه می‌کنم که اهتمام خاصی به مطالعه و تدبر در آن داشته باشند و قسمتی از آن را حفظ نموده و به خاطر بسپارند و همچنین کسانی که ادعای محبت به امام را دارند و آرزو می‌کنند که ای کاش در روزگار وی می زیستند تا پندهای ایشان را می‌شنیدند و از هدایتش بهره‌مند می‌شدند و در مسیر وی حرکت می‌کردند، شایسته است با استفاده از آنچه در این کتاب آمده، آرزوی خود را برآورده سازند.
مولا علی (علیه‌السلام) در جنگ جمل فرمودند: کسانی در این جنگ مرا همراهی می‌کنند که هنوز در صلب پدران و رحم مادران‌شان هستند و مقصود ایشان کسانی هستند که خداوند از راستین‌بودن نیت آنان مبنی بر آرزوی حضور در زمان امام(علیه‌السلام) و اقتدا به دستورات ایشان آگاه است. اینان کسانی هستند که - در روز قیامت وقتی هر قومی با پیشوای خود (چه خیر و چه شر) محشور می شوند - با اولیاء خداوند برانگیخته خواهند شد. این بدان خاطر است که آنان به آموزه‌های بر حق مولا (علیه‌السلام) - بدون آنکه شبهه‌ای وارد کنند و بهانه‌ای بیاورند و دلبستگی خود به ایشان را تنها با آروزهایشان بیان کنند - عمل کرده‌اند.
و شایسته است حاکمان مسلمان وظایفی را که آن حضرت برای امثال آنان تشریح کرده‌اند، اجرا کنند و از دستورات ایشان پیروی کرده و کوشش کنند در رفتار و اعمال‌شان پای در جای پای ایشان بگذارند. حاکمان مسلمان باید خود را به مثابه‌ی فرمانداران و کارفرمایان آن حضرت قرار دهند تا میزان پایبندی و تأسّی آنان به امام (علیه‌السلام) نمایان شود.
از خداوند متعال مسئلت داریم تا دست همه‌ی ما را بگیرد و به مسیر هدایت رهنمون گرداند و از هواهای نفس دور دارد، چرا که موفقیت و پیروزی تنها به دستان پروردگار می‌باشد.
علی الحسینی السیستانی



برچسب ها :
نهج البلاغه ,  آیت الله سیستانی , 

آپلود عکس , آپلود رایگان

ولیّ هم خودش را فدای ولایت می‌کند!

امّا کلّ قضیّه این است که کسی که فهمید معنی ولایت چیست، خودش را فدای ولایت می‌کند. کما این که نبی، خودش را فدای ولایت می‌کند. حتّی ولیّ هم خودش را فدای ولایت می‌کند. امیرالمؤمنین(علیه الصّلوة و السّلام)، ولیّ الله است، «أشهد أنّ مولانا و مقتدانا، أمیرالمؤمنین، علیّاً ولیُّ اللّه(علیه الصّلوة و السّلام)»، امّا این ولیّ، خودش را برای ولایت فدا می‌کند. ولایت چیست؟ ولایت، مافوق ولیّ است. اصلِ «اللَّهُ وَلِیُّ»، آن ولایت است که این عنوان ولیّ را می‌آورد.

همه عالم مدیون نیّره عالم و نیّره عالم، فدایی ولیّ!

حالا یکی باید خودش را برای ولیّ فدا کند، ولو در هر مقام بالای علمی و معرکه عرفانی و ... باشد، ولو مثل بی‌بی‌دو عالم هم باشد.

اصلاً قضیّه بی‌بی‌دوعالم، این است که فدایی ولایت و فدایی ولیّ است. آن هم با همه مقاماتش که اصلاً یک چیز عجیبی است و نمی‌شود بیان کرد. آن نور لولاکیّه که در بیست و هشتم صفر بیان کردم، یک طرف؛ تازه بی‌بی‌دوعالم کیست؟! بی‌بی‌دوعالم، آن کسی است که خدای متعال به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان می‌فرماید: اگر علی(علیه الصّلوة و السّلام)نبود، تو نبودی و اگر فاطمه(علیها الصّلوة و السّلام) نبود، شما دو نفر هم نبودید. چطور است که پیامبر بیان می‌فرمایند: «فداها أبوها»؟! اصلاً أمّ ابیها چیست؟! ایشان، أمّ الخلقه است؛ چون نور مِن النیّره بوده است و بعد همه خلقت از نور به وجود آمد. پس حتّی شیاطین هم مدیون نیّره عالم هستند. همه عالم، هر چه که در عرش و فرش هست، مدیون ایشان هستند.

ولی باز وقتی در قالب جسمانی به عنوان یک انسان، قرار می‌گیرد؛ باید فدایی شود. فدایی چه کسی؟ آن کسی که الآن تجلّی ولایت به نام ولیّ در او موجودیّت دارد. لذا او هم فدایی می‌شود.




برچسب ها :
آیت الله قرهی , 
آپلود عکس , آپلود رایگان
آیت الله تحریری با  بیان اینکه حضرت زهرا(س) مفتون به علم لدنی و الهی است اضافه کرد: یکی از دلایلی که باعث شده تا نام فاطمه بر آن حضرت گذاشته شود ناشی از همین علم و حکمتی است که خدا در وجود او نهاده است.
ایشان با تاکید بر اینکه علم حضرت زهرا(س) از نوع علمی که در ذهن ما وجود دارد نیست ابراز داشت: کسانی که خداوند در قرآن از آنها با عنوان صاحبان علم یاد می کند دارای درجات بالای معنوی هستند که حقیقت علمشان در آخرت شکوفا خواهد شد.
وی افزود: علم حقیقی آن است که در دل وجان انسان و از حقیقت منشا بگیرد در غیر این صورت در بزنگاهها و مسایلی که در زندگی برای انسان پیش می آید موثر نخواهد بود.



برچسب ها :
حضرت زهرا , 
دانشمندان دو گونه‏ اند

دانشمندى كه به دانش خویش عمل كند نجات یافته است و دانشمندى كه دانش خویش را رها كند تباه شود، همانا كه دوزخیان از بوى بد دانشمندى كه به دانش خویش عمل نكرده، سخت آزرده شوند.

همانا آن كه بیش از همه دوزخیان دچار پشیمانى و حسرت شود، فردى است كه بنده‏ اى را به خداى خواند و آن بنده پاسخش دهد و خداى را اطاعت كند و به بهشت در آید و آن كه او را دعوت كرده خداى را نافرمانى كند و به خاطر رها كردن دانش خویش و پیروى از هوى و هوس و نافرمانى خدا به دوزخ در آید.

 
همانا آنچه مایه بدبختى‏ است دو چیز است: پیروى از هوى و هوس و آرزوى دراز، پیروى از هوى و هوس انسان را از حق باز مى ‏دارد و آرزوى دراز موجب فراموش كردن آخرت مى‏ شود.
پی نوشت:
تاریخ سیاسى صدر اسلام / ترجمه كتاب سلیم، ص۱۱۳.


مرحوم قطب الدّین راوندى در كتاب خود آورده است :آپلود عکس , آپلود رایگان
كه سلمان فارسى گفت: روزى به منزل حضرت زهراء سلام اللّه علیها وارد شدم، آسیابى را جلوى آن حضرت دیدم كه دستاس آن را با حالت خستگى و ضعف گرفته است و مى چرخاند و مقدارى جو، آرد مى نمود؛ و در گوشه اى از اتاق ، حسین علیه السلام را دیدم از شدّت گرسنگى ناله مى كرد.

گفتم : اى دختر رسول اللّه ! چرا خود را در سختى و مشقّت قرار داده اى ، با این كه فضّه پیش خدمت شما است ؟!
حضرت در جواب اظهار داشت : پدرم رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله فرمود: كارهاى منزل یك روز بر عهده من و یك روز بر عهده فضّه باشد؛ و امروز نوبت من است .

گفتم : اجازه فرمائید كه من كمك نمایم ، یا آسیاب را بچرخانم ، یا این كه حسین علیه السلام را آرام كنم و دلداریش دهم ؟ حضرت فرمود: من نسبت به فرزندم ، حسین آشناتر هستم ؛ پس تو دستاس را بچرخان تا آرد تهیّه گردد.
بنابراین من مشغول چرخانیدن دستاس شدم و چون مقدارى از جوها را آرد كردم ، صداى اذان را بگوشم رسید؛ پس براى اقامه نماز به مسجد رفتم و نماز جماعت را به امامت حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله بجاآوردم .

و بعد از نماز، جریان حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را براى امیرالمؤ منین ، علىّ علیه السلام تعریف كردم .
امام علىّ علیه السلام گریان شد و از مسجد بیرون رفت و پس از گذشت لحظاتى در حالى كه تبسّم مى نمود، به مسجد بازگشت .
حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله جریان را از علىّ علیه السلام جویا شد؟

و او اظهار داشت : چون بر فاطمه وارد شدم ، وى را دیدم بر قفا خوابیده و حسین نیز روى سینه اش در خواب بود و سنگ آسیاب بدون آن كه در دست كسى باشد، مى چرخید!!
حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله فرمود: خداوند ملائكه اى را آفریده است تا در خدمت محمّد و اهل بیت او علیهم السلام باشند.(1)

همچنین أ نَس بن مالك به نقل از بلال حبشى اذان گوى رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله حكایت كند: روزى عبورم بر خانه حضرت زهراء سلام اللّه علیها افتاد، دیدم كه آن مخدّره مشغول دستاس و چرخانیدن سنگ آسیاب براى تهیّه آرد مى باشد، در حالى كه حسین علیه السلام در كنارش گریان بود.

عرض كردم : اى فاطمه ! كدام برایت بهتر است : یا من دستاس را به چرخانم یا حسین را نگهدارى نمایم تا آرام و ساكت شود. حضرت زهراء سلام اللّه علیها فرمود: اى بلال ! من بهتر مى توانم فرزندم را آرام كنم ؛ پس من دستاس را گرفتم و مقدار آردى كه حضرت مى خواست ، برایش تهیّه نمودم .
سپس حضور مبارك رسول اللّه صلّلى اللّه علیه و آله رسیدم ، حضرت فرمود: چرا امروز اذان نگفتى ؟

عرض كردم : یا رسول اللّه ! به منزل فاطمه سلام اللّه علیها عبور كردم ، او را دیدم كه مشغول تهیّه آرد مى باشد، من او را كمك كردم .
حضرت رسول فرمود: چون براى فاطمه دلسوزى كردى و او را ترحّم و كمك نمودى ، از خداوند مى خواهم كه تو را كمك نماید.(2)

 

پی نوشت ها:

1-بحارالا نوار: ج 43، ص 28، ح 33، الخرایج و الجرایح : ج 2، 530، ح 6.
2- احقاق الحقّ: ج 25، ص 272.




برچسب ها :
حضرت زهرا , 
آپلود عکس , آپلود رایگان
اگر کسی اشک چشم نداشته باشد یا بسیار کم بتواند گریه کند علتش چیست و راه درمان ان چیست؟ آیا این خشکی چشم نشانه بدی می باشد  لطفاراه حل را هم ارایه بفرمایید
حجت الاسلام والمسلمین جاودان در جواب این سوال فرمودند:
1-گریه چشم آدمی وابسته است به غذایی كه می خورد به نگاهی كه می كند به كلامی كه می گوید . اگر پاك و حلال بخورد به حرام نگاه نكند ، پرت و پلا نگوید می تواند گریه كند .
اما برای گریه خوب لازم است كم بخورد ، كم بگوید و چشمش به نا محرم نخورد




برچسب ها :
آیت الله جاودان , 
یا اماه اغیثینی
دوشنبه 4 فروردین 1393 | امیر حسین زمان


مادر دلم گرفته، بگو راه چاره چیست؟

مفهوم سرخ بودن ابر بهاره چیست؟

کابوس هر شبِ حسنت می کشد مرا!

این ماجرای گم شدن گوشواره چیست؟

لعنت به هرکه گفته تو شاهد بیاوری!

آخر گناه این سندِ پاره پاره چیست؟

بعد از پدربزرگ، محل سوت و کور شد

مادر دلیل قهر بلال از مناره چیست؟

جای رکوع و سجده چرا پلک می زنی!؟

حُکم وجوب نافله ی با اشاره چیست؟

زحمت نده به دستِ ورم کرده، جانِ من!

راز حسین و پیرهن نیمه کاره چیست؟

هرشب خودم به گُل پسرت آب می دهم

آسوده باش! علت آه دوباره چیست؟

از خورجین برای پدر حرف می زدی

منظورت از شلوغی دارالعماره چیست؟

شاعر وحید قاسمی




برچسب ها :
اشعار فاطمییه , 
کلنا فداک یا زهرا
دوشنبه 4 فروردین 1393 | امیر حسین زمان


می شویمت كه آب شوم در عزای تو

یا خویش را به خاك سپارم به جای تو

قسمت نبود نیت گهواره ساختن

تابوت شد تمامی چوبش برای تو

گر وا نمی شدند گره های این كفن

دق مرگ می شدند ز غم بچه های تو

خون جای آب می چكد از سنگ غسل تو

خون می چكد كه زنده كند ماجرای تو

در بود و شعله بود و در افتاد روی تو

گم شد میان خنده ی مردم صدای تو

در بود و شعله بود و از آن در عبور كرد

هر كس كه بود نیمه شبی در دعای تو

حالا زمان غسل تو فهمیده ام چرا

روی تو را ندید كسی تا شفای تو

تنها نه جای دست كبودی به چهره ات

آتش اثر گذاشته بر چشم های تو

شاعر حسن لطفی




برچسب ها :
اشعار فاطمییه , 

نام زهرا شنید و طوفان شد

رنگ پیشانی اش نمایان شد

اینکه دستار حیدری بسته است

ذوالفقار دلاوری بسته است

به چه کاری آمده چه سر دارد

اینکه شمشیر بر کمر دارد

کس جلودار او نمی گردد

هیچ کس روبرو نمی گردد

غرش حیدر است طوفان است

عرق غیرت است باران نیست

در ظهور آمده وقار علی

قد علم کرده ذوالفقار علی

از ردیف عجائب است این مرد

اسد الله غالب است این مرد

همه در اضطراب و سر درگم

شیر شوریده بود، بر مردم

بیشه درمانده از هیاهویش

فاتح خیبر است ، بازویش

نفس از سینه ها نمی آید

غیرضجه، صدا نمی آید

داد می زد سر تمامی شهر

یر سر بغض بر مرامی شهر

خاک اینجاست قبله گاه خدا

کعبه مخفی من است اینجا

به خداوند بی مثال واحد

آهنی گر بر این زمین برسد

لب تیغ من و دمار شما

وای بر حال و روزگار شما

آنقدر می کشم در اینجا تا

خون بگیرد تمام صحرا را

از من خونجگر چه می خواهید

داغ از این بیشتر چه می خواهید

یار نه سالۀ مرا کشتید

حضرت لالۀ مرا کشتید

فاطمه از شما که خیر ندید

نود و پنج روز درد کشید

تازه از این مدینه راحت شد

تازه از زخم سینه راحت شد

این بقیع است باغ و گلشن من

حق زهراست روی گردن من

شاعر علی اکبر لطیفیان



برچسب ها :
اشعار فاطمییه , 

خرمن آسودگی شرار بگیرد

چادر مادر اگر غبار بگیرد

وای  از آن لحظه ی بدی که ببینی

گوشه ای از دامنش به خار بگیرد

فصل خزانش،  بهار خوشه ی اشک است

فاطمیه باغ گریه بار بگیرد

شام عروسی به فکر سائل خویش است

جامه ی نو داده، وصله دار بگیرد

حُرمت میلش ببین که تا به کجاهاست

رفته برایش خدا انار بگیرد

دست علی گرچه بسته در اُحد امروز

دست ورم کرده ذوالفقار بگیرد

بد لگدی بود...محسن از نفس افتاد

خواست که طفلی ز در فشار بگیرد

گریه ی زهرا به اختیار خودش نیست

از در و همسایه اختیار بگیرد

ماندم از آن بازوی شکسته، چگونه

آمده پای تنور کار بگیرد؟

گودی چشمش مرا کشانده به گودال

تا مژه ام زخم بیشمار بگیرد

با دلِ خون رفت از مدینه، علی هم

مانده برایش کجا مزار بگیرد

شاعر وحید قاسمی





برچسب ها :
اشعار فاطمییه , 
آپلود عکس , آپلود رایگان

جایی که ملائکه حضور نمی یابند

قلب، خانه ملائکه است، صفات رذیله مثل سگ‌های پارس کننده هستند و ملائکه در خانه ای که سگ باشد وارد نمی‌شوند.

سه امری که وسوسه شیطان را از بین می‌برد

وقتی به این سه امر متخلق (متصف) شدی وسوسه شیطانی در تو از بین می‌رود:

اول این‌که هر‌ ‌چه در دست توست ملک خودت ندانی.

دوم  مدبر امور را خداوند متعال بدانی و اگر عمل نیک انجام دادی، از آن خدا بدانی .

سوم این‌که تمام اشتغال خود را در انجام اوامر و نواهی صرف کنی.

راه مبارزه با نفس

ابلیس شاگرد نفس است، اگر شما بخواهید این ‌نفس را که استاد شیطان است بکوبید و رام کنید، باید خود را فقیر کنید. باید خودتان را در مقابل عظمت حضرت حق هیچ بدانید. بعد از این مرحله، مرحله شب‌زنده داری است، این دو راه، را ه مبارزه با نفس است.



برچسب ها :
آیت الله حق شناس , 
حضور قلب در نماز
چهارشنبه 28 اسفند 1392 | امیر حسین زمان

با عرض سلام خدمت حضرت آقای جاودان بنده نوجوانی 14ساله هستم كه حضور قلب خوبی در نماز ندارم خواهش مندم راهنمایی ام بفرمایید باتشكر

حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند:
سلام علیکم و رحمة الله
شما در چهارده سالگی باید در نماز حضور قلب خوبی داشته باشید.
اولین عامل بهم ریختگی حضور قلب چشم ماست.
چشمی که همه چیز را می بیند. هر شخص زن و مرد، هر منظره، هر عکس، هر فیلم نمی تواند نماز خوبی بخواند. اگر بتوانید چشم خودتان را کنترل کنید انشاءالله نمازتان بهتر می شود.
اگر بتوانید چیزهایی که خدای متعال راضی نیست نگاه نکنید البته بطور جدی می توانید نماز بهتری داشته باشید.
نماز عصاره و خلاصه شدۀ رفتار و اعمال روز ماست.
اگر تمام رفتار و اعمال آدمی با حساب و کتاب باشد نماز او درست خواهد شد.





برچسب ها :
نماز , 


صبح رسول خدا به خانه دخترش آمد. این لباس چیست که بر تن کرده ای؟ مگر برایت پیراهن تازه نخریده بودیم؟ چه شد؟ عرض کرد من همانطور که شما عمل می کردی، عمل کردم. فقیر مراجعه کرد و من دیدم دوتا پیراهن دارم. یک پیراهن مندرس و کهنه و یک پیراهن تازه. شما هم بودی، همین کار را می کردی و پیراهن خوبت را می دادی. حالا ماها چکار می کنیم؟ برای همین است که من جزء آنها نیستم. ما لباس های کهنه مان را جمع می کنیم و به فقیر می دهیم. البته این را بدانید. یک بیچاره هایی هستند که گفت جوراب سوراخ را هم برمی دارد. انقدر وضع شان بد است. حالا باشد. اما من چطور؟ می گوید وقتی بی بی این فرمایشات را فرمود یک مرتبه حالم به هم خورد. جبرئیل نازل شد که یا رسول الله دخترت یک دعای مستجاب دارد. آقا انبیاء یک دعای مستجاب دارند. یک دعای مستجاب. هرچه بگوید مستجاب است. می فرماید به دخترت هم یک دعای مستجاب دادیم. ممکن است جوانب داشته باشد و ما متوجه نشویم. حالا به آنها کار نداریم. یک دعای مستجاب دارد و هرچه بگوید قبول است. به زبان ما گفت من حال دعا کردن ندارم. من انقدر در محبت خودش غرق هستم که اصلا نمی توانم دهانم را باز کنم و دعا کنم. فرمود خب من دعا می کنم و تو آمین بگو. اینها یک چیزهایی است ها. دست به دعا برداشت و برای امتش دعا کرد. جبرئیل رفت و برگشت و ورقه شفاعت را آورد. فرمودند این را با من در قبرم بگذارید.


برچسب ها :
آیت الله جاودان ,  حضرت زهرا , 
حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی

دوتا مطلب از ناحیه مخالفین نسبت به فاطمیه مطرح می شود. عقیده آنها بر این است که فاطمیه یک امر شخصی است و یا یک اتفاقی است برای یک زن، مطرح کردنش منطقی به نظر نمی آید، آیا فاطمیه یک مسئله شخصی است یا نه؟

مسئله دومی را که مطرح می کنند این است که مطرح کردن اینطور بحث ها مخل وحدت است و وحدت را از بین می برد، البته ما برآنیم که وحدتی برقرار بشود و شما با بحث کردن اینطور چیزها مخل وحدت هستید. مقدمتا دو تا توضیح بدهم و بعد وارد بحث بشوم، تعریف فاطمیه چه چیزی است؟ فاطمیه به این معنا نیست که روز شهادت حضرت زهرا(س) است یا ماه دیگر که سومش شهادت است. فاطمیه از نظر تاریخی به حوادثی می گویند در تاریخ اسلام به وقایعی گفته می شود که بعد از رحلت رسول اکرم(ص) اتفاق افتاده است آن هم به محوریت حضرت زهرا(س) و تا پایان عمر ایشان طول کشیده است. این وقایع یا 75 روز است یا 95 روز، حوادثی که در تاریخ اسلام از 28 صفر اتفاق افتاده تا شهادت حضرت زهرا(س) با محوریت خود حضرت(س) را فاطمیه می گویند.

یکی از وقایع ایام فاطمیه شهادت حضرت زهرا(س) است که امروز یکی از تاریخ های شهادت است، سوم جمادی الثانی که در ماه بعدی اتفاق می افتد هم یک روز دیگری است. مستحضر باشید اختلاف ذات تاریخ است، تاریخی پیدا نمی کنید که یکی باشد، برای شهادت حضرت زهرا(س) 21 قول مطرح است و دوتای آن را ما برنامه می گیریم.

مسئله بعدی؛ اگر قرار است بین ما و آنها اتفاقی بیافتد یکی از آنها وحدت است. از نظر فنی وحدت محال است که رخ بدهد. فنی که می گویم یعنی فلسفی، این وحدت فقط یک زمان اتفاق می افتد،حالا اگر گفتید چه زمانی؟ " هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین " کل زمان امام عصر(عج) یک دین بیشتر وجود ندارد آن هم اسلام و یک مذهب بیشتر وجود ندارد ان هم مذهب حقه تشییع است. این وحدت آنجا اتفاق می افتد، اگر قرار است چیزی بشود آن اتحاد است. وحدت یعنی یکی شدن دو موجودی که تمام اختلافات و نظرات یکی و... که در یک مسئله طرح بشود ، یکی بشود. این اتفاق نمی افتد چون آنها می خواهند با عرض ارادت به رهبرانشان با ما هم کنار بیایند،اینکه امکان ندارد چون یکی از شاخصه های ما تبری از آنها است. بنابراین چیزی به نام وحدت اتفاق نمی افتد، آنچه که اتفاق می افتد اتحاد است! اتحاد اگر اینکه دو موجود هستند می مانند ولی وحدت دو موجود یک موجود می شود، ما همین اتحاد را انجام می دهیم. البته اول دعوتشان می کنیم به استبصار، بیایید معارف علی بن ابیطالب(ع) را ببینید معارف خودتان را هم ببینید. رهبر ما می فرماید: " سالونی قبل ان تفقدونی " و پایش هم می ایستد. از من هرچه می خواهید بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید، رهبر آنها هم می گوید: من یک آرزویی دارم ، آرزویم این است که در طول زندگی علفی باشم گوسفندی مرا بخورد و از هاضمه اش رد بشوم و دفع بشوم به صورت کذا، و علی (ع) می فرماید: نپرستیدم خدایی را که ندیدم. دوعیت وجود دارد اما می خواهیم اتحاد به دست بیاوریم باید اتحاد باشد چون اصل عقلایی و شرعی است، بنابراین که اتحاد عقلایی است محورش هم باید عقلایی باشد. ما باید بر یک چیزی اتحاد پیدا بکنیم که سه خصوصیت پیدا بکند: 1-اتحاد عمیق بشود 2- اتحاد مستحکم بشود 3- اتحاد ثبات داشته باشد، استواری دائمی داشته باشد. اگر بخواهد چنین اتفاقی رخ بدهد باید اتحاد بر محور حق باشد.




برچسب ها :
علوی تهرانی ,  حضرت زهرا , 
شیخ رجبعلی خیاط (ره)                                              

ذکر « یا خَیرَحَبیبٍ و مَحبوبٍ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ و آلِه »
را بعد از دیدن نامحرم موثر و کارساز می دانستند
و بارها این ذکررا به اطرافیان توصیه می کردند
تا از وسوسه شیطان در امان باشند،

می گفتند:
«چشمت به نامحرم می افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی!
پس اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو:
یا خیر حبیب… ؛

یعنی خدایا من تو را می خواهم، اینها چیه،
این ها دوست داشتنی نیستند ،
هر چه نپاید، دلبستگی نشاید …




برچسب ها :
نگاه نامحرم , 


تعداد صفحات : 3

 | 1 |  2 |  3 |