عزاداری و گریه برای امام حسین(ع) یکی از اسباب آمرزش گناهان است و ثواب‌ها و پاداش‌های شگفت‌آوری نیز برای آن وضع شده است. در واقع اگر عزادار امام حسین(ع) با آن حضرت رابطه عاطفی برقرار کرده و از گناهانش افسرده و ناراحت و پشیمان باشد، گناه او هرچه بزرگ و فراوان باشد، آمرزیده می‌شود.

در مجلس عزاداری امام حسین(ع) افراد مختلفی از اقشار مختلف حضور پیدا می‌کنند؛ تفاوتی نمی‌کند که زاهد باشی یا بنده گناهکار، مهم این است که مجلس حسین(ع) دارالشفاست. مهم این است که روضه سید‌الشهدا انسان را از فرش به عرش رهنمون می‌کند. مهم این است که با خلوص دل وارد شوی. هستند افراد گناهکاری که به واسطه حضور در مراسم عزاداری سیدالشهدا و یا تحت تاثیر شخصیت وی متحول شده و در زمره مقربان وی قرار گرفته اند. در ادامه این مطلب نگاهی خواهیم داشت به بخشی کوچک از خیل عظیمی که فاصله میان تصمیم تا عمل را از میان برده و به حلقه یاران امام حسین(ع) پیوست.

 رانده‌ شدن از مجلس عزاداری امام حسین(ع)

یکی از مشهورترین عزاداران حسینی که به لطف حضرتش رهنمون و عاقبت‌به خیر شد «رسول ترک» است. عربده‌کشی که به واسطه حبّ ابی‌عبدالله(ع)، پروردگار عالم او را به مقام انسانیت رساند و به جایی ‌رسید که یک هفته قبل از مرگش، از زمان و محل آن آگاه شد!

رسول آدمی قلدر و لات و لاابالی بود، او مردی بود که به فسق و زورگویی شهرت داشت، او یکی از قلدرهای شروری بود که گاه با مأموران کلانتری‌های تهران نیز به طور جدی در می‌افتاد. اما رسول ترک با تمام این گمراهی‌هایی که داشت، یک صفت و خصلت نیکو و عجیبی نیز داشت. او دوست داشت در ماه‌های محرم در هر شکل و حالتی که هست در جلسه‌های سوگواری و روضه سرور آزادگان عالم، حضرت حسین بن علی(ع) شرکت کند. او نسبت به امام حسین(ع) بسیار مؤدب بود، پدر و مادرش ارادت و محبت به امام حسین(ع) را از سنین کودکی در جان و قلب رسول کاشته بودند.

یکی از شبهای دهه اول محرم بود و رسول ترک دهانش را از نجاستی که خورده بود با آب کشیدن به خیال خود پاک کرد چرا که باز می خواست به همان هیأتی برود که شبهای گذشته نیز در آن شرکت داشت. ولی این بار گویا فرق می کرد. پچ پچ مسئولان هیأت که با نیم نگاهی او را زیر نظر داشتند برایش ناخوشایند بود. بالاخره یکی از میان آنها برخواست و در مقابل رسول قد راست کرد و در برابر لبخند رسول، از او با لحنی تند خواست که ازمجلس بیرون رود. طبق عادت رسول می بایست دعوایی راه می افتاد اما او بدون هیچ شکایتی و با دلی شکسته آنجا را ترک کرد و رو به سوی خانه حرکت کرد.

هرچند رسول آدمی بسیار قلدر و شرور بود ولی اعتقادش به آقا امام حسین(ع) به اندازه ای بود که به او اجازه نمی داد تا از خادمان حسینی(ع) کینه و عقده ای به دل بگیرد و دعوا کند. آن شب نیز مثل شبهای دیگر گذشت. صبح روز بعد مسئول هیاتی که رسول دیگر حق نداشت به آنجا برود به درب منزل رسول رفت و بعد از کلی معذرت خواهی، از رسول خواست تا در شبهای آینده در جلسات آنها شرکت کند .

وی به رسول گفت شب گذشته در عالم خواب دیدم که در شبی تاریک در صحرای کربلا هستم. تصمیم گرفتم که به طرف خیمه های امام حسین(ع) بروم ولی متوجه شدم که سگی در حال پاسبانی از آنجاست و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن خیمه ها را نمی دهد. او می گوید زمانی که می خواستم به آنجا نزدیکتر شوم سگ به من حمله کرد. وقتی خواستم خودم را از چنگال آن سگ رها کنم متوجه منظره ای عجیبی شدم. چهره آن سگ همان چهره تو بود. در واقع مسئول پاسبانی از خیمه ها ی امام حسین(ع) را رسول ترک برعهده داشت.

این همان چیزی بود که در رسول انقلابی عظیم ایجاد کرد و به یکباره از رسول ترک، حربن یزید ریاحی دیگری ساخت. رسول یکباره اسیر زلف یار شده بود و از آن روز به بعد یکی از شیداترین و دلسوخته ترین دلداده ها و ارادتمندان به امام حسین(ع) می شود به گونه ای که هر سخنی که از او درباره آقا بیرون می آمد، هر شنونده ای را گریان و منقلب می ساخت.





برچسب ها :
امام حسین ,