من یک نکته‌ای را از یک ولیّ خدا بگویم. صبح که بلند می‌شد، عادتش این بود (چون عادت ابوالعرفاء، آیت‌الله العظمی ادیب هم همین بود) که اصلاً ناخودآگاه تا از خواب بلند می‌شد، اوّل می‌گفت: «السلام علیک یا بقیه اللّه».

می‌فرمود: صاحبخانه همه عالم، آقاست. آقا همه جا هست و می‌بیند. تو درب خانه را باز می‌کنی، سلام می‌کنی، صبح بلند می‌شوی، درب خانه امام زمان، یعنی عالم را داری باز می‌کنی، پس سلام بده.

شب با آقاجان حرف بزن، مناجات کن. بگو: آقاجان! چه کنیم؟ آقاجان! هم رحلت یا به یک تعبیری، به خاطر رنج ها، شهادت عمّه جانتان، حضرت فاطمه معصومه(س) است آقاجان! سر شما در این مصیبت‌ها، سلامت باد.

ما چه کنیم آقا؟! آن‌ها که خوب بودند، خوشا به سعادتشان! ما چه کنیم آدم بشویم؟ ما چه کنیم اهل خیر بشویم؟ یابن الحسن!

یک راه را می‌دانیم آقاجان! اصلاً این معلوم است، باید این مطلب باشد. آقاجان! یک راه این است: شما نگاه کنی، ما برگردیم، آدم بشویم.

یابن الحسن! آقاجان! بیان شده با خوبان عالم همنشینی کنید، درست؛ امّا آقا! اگر قلبم خراب باشد، می‌ترسم با خوبان عالم هم بنشینم، اثر نگیرم. آقا! قلب خرابم را چه کنم؟!

آقاجان! به ما یاد دادند، بزرگان به ما گفتند: درمان قلب خراب، نگاه حجّت است. می‌شود یک نگاه به این قلب من کنی؟ آقاجان! یک نگاه به این قلب خرابم می‌کنی؟!

به جان خودت قسم، تا نگاهم نکنی، درست نمی‌شوم. به جان خودت قسم در مجلس اخلاق می‌آیم، با بزرگانی مثل آیت‌الله العظمی بهجت  و آن اعاظم می‌نشینم امّا اثر نمی‌گذارد قربانت بروم. قلب خراب است و یک نگاه تو را می‌خواهد!

آقاجان! اگر نگاه نکنی، هلاک می‌شوم. یک عدّه هلاک می‌شوند و به گناه می‌افتند و از بین می‌روند. امّا یک عدّه هم با نگاه تو هلاک می‌شوند امّا آن هلاک، چه هلاکی و این هلاک، چه هلاکی؟! آقا! می‌شود یک نگاهی کنی، من هلاک تو بشوم یابن الحسن!

آقا! می‌ترسم، چه شده خوبان عالم دارند یک یک می‌روند؟! نکند یک خبری بشود، نکند عذابی بشود؟! آقاجان! این مابقی خوبانت را برای ما نگاه دار، تو یک نگاهی کن یابن الحسن. خودت هم امور را به این‌ها سپردی - آقاجان! من بیچاره چه کرده‌ام که مستحق نگاه تو، خوب خوبان نیستم؟!

چرا می‌گویم نگاهم نکردی؟ چون آقا اگر تو نگاهم کرده بودی که من دیگر سمت گناه نمی‌رفتم. اگر تو نگاهم کرده بودی که حالم تغییر می‌کرد. اگر تو نگاهم کرده بودی که وضعم درست می‌شد. یک نگاهی به من کن.

لذا عرض کردم و باز هم می‌گویم که هر شب دقایقی با آقاجان! حرف بزنید، هرشب بعد از به تعبیری مسواک زدن، دیگر که می‌خواهی بخوابی، موقعی که برق خاموش است، تنها شدی، عرض کردم اگر در حجره‌ای از هم‌حجره‌ای‌ات جدا شو؛ اگر در خوابگاهی از هم‌اتاقی‌ات جدا شو؛ در خانواده‌ای، از خانواده جدا شو؛ یک گوشه آرام، زانو در بغل بگیر و با آقاجان حرف بزن. در آن تاریکی با آقاجان، امام زمان، خلوت کن. سلام بده، «السلام علیک یا مولای یا بقیة الله» تو سلام می‌دهی، آقا جواب سلام را می‌دهد. آقا، آقای کریمی است.

امّا آقا! اگر به قلبم هم نگاه نمی‌کنی - نمی‌دانم چه بگویم و چون بلد نیستم، این‌طور حرف می‌زنم - نگاه نکن امّا یک کار کن آقای من! آقاجان! قلبم خراب است. می‌دانم شما کریمی و عنایت می‌کنی. آقا! اگر حالا قلب من را هم نگاه نمی‌کنی، یک کار کن آقاجان. آقاجان! من که می‌دانم وقتی می‌گویند جواب سلام واجب است، ولو سلام از من مذنب باشد، شما جواب می‌دهید. یک درخواست از شما دارم یابن الحسن! آقا پرده از گوشم کنار برود، این جواب سلام شما را بشنوم. اگر یک بار جواب سلام شما را بشنوم، چه می‌شود یابن الحسن؟! چه می‌شود قربانت بروم آقاجان من؟! حاضرم جان بدهم، جواب سلام را بشنوم. چقدر مزه می‌دهد.

این‌ها را اولیا بیان کردند این‌طور بگویید، می‌دانید چرا؟ چون معلوم است وقتی جواب سلام را بشنوی، وقتی در این گوش آوای ملکوتی رفت، تمام وجودمان تغییر می‌کند، حالمان عوض می‌شود، دیگر مدام دنبالش می‌گردیم، دیگر دیوانه‌اش هستیم، هی می‌گردیم: کجاست آقای من؟! از همه دل می‌کَنیم، به او دل می‌بندیم. به او عشق می‌ورزیم. آقاجان! می‌شود ما را عاشق خودت کنی یابن الحسن!

آپلود عکس , آپلود رایگان

آقاجان! به خودت قسم از این می‌ترسم که فردای قیامت جدای از تو باشم و جهنّم بروم! فقط یک بدی دارد، البته طاقت که ندارم و اگر بگویم طاقت دارم، دروغ گفتم. من طاقت عذاب دنیایش را ندارم. آقاجان من! امّا دردناک‌تر از همه این است که اهل جهنّم به من بگویند: یک عمر هی می‌گفتی یابن الحسن، چه شد؟! یک عمر صدایش می‌زدی، چه شد؟! اگر این را به من بگویند چطور جواب دارم آقاجان؟! یابن الحسن! یک عنایتی کن، دست من را بگیر، خجل نشوم، آبرویم پیش اهل جهنّم نرود. من را برای خودت بگیر، برای خودت انتخاب کن یابن الحسن!




برچسب ها :
آیت الله قرهی ,  امام زمان ,